أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

57

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) خازم بن خزيمه دشمن خود مغيره را بنيكى و شهامت مىستود . مىگفت : - خدا بركت به او دهد ، اين مغيرة بن فزع ، چه مردى بود . هرگز زنها مانند او فرزندى نتواند آورد . به خدا من سپاه خود را بسوى او برانگيختم . گروه پشت گروه به طرف او حمله ميبردند . من او را ميديدم . در آن دست شط با لشكر من مىجنگيد . ديدمش كه دارد او را ادرار مىكند . اسبش پهلويش ايستاده است . همراهانش مردمى فرومايه بودند . اما او همين كه از كارش فراغت يافت دوباره بر اسبش سوار شد و حملات خود را آغاز كرد . من ميديدمش كه خود را بر صفوف سپاه من مىزند ، ميجنگد . تا سرانجام اين جنگ بنفع ما خاتمه يافت . اما وقتى به حساب افراد خود رسيدم ديدم در اين پيكار هزار تن از سپاه من به خاك و خون غلطيدند . محمد بن خالد مىگفت : مغيرة بن فزع بسواران خود فرياد زد و آنان را بحمله واداشت . سپاه مغيره بر سپاه خازم حمله‌اى سنگين آورد ، گروهى از سواران خازم را بدجيل فرو ريختند .